تبليغاتX
عاشورا، اجر رسالت محمد...
<سوره شورا، آیه23>
باید اولین پست در روند جدید بعد از همایش طفلان را بنویسم. خیلی ساده بگم. همین روزها داشتم ضرورت طرح را برای کسی که به چشم خطرناکی به این بچه های کانون نگاه می کرد  را توضیح می دادم. گفتم :

"... اون آقای مسئولی که می ره اینجا اونجا بذل و بخشش می کنه، باید وقتی می فهمه که یک نوجووون از ۶ صبح تا ۱۱ شب واسه ۱۵۰ تومن داره زحمت می کشه و آخرش هم از فرط خستگی با موتور تصادف می کنه و می شه مجرم ، باید از روی اون بچه شرمش بیاد و خجالت بکشه و لااقل سهم دولت ازش نگیره ..."

همین.

زیاده عرضی نیست فعلا.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 23:40  توسط علیرضا کریمی  | 

شرحي بر يك تجربه

اون روز براي اولين بار ميخواستم  برم كانون اصلاح و تربيت. نميدونستم كجا دارم ميرم.نميدونستم دارم پا تو چه مسيري ميذارم. وارد شدم. همه چي غريب بود. منم يه  غريبه. قرار بود يه تعداد پرونده ببينيم و بعضيها شو انتخاب كنيم تا ببينيم ميشه براشون كاري كرد یا نه.  يه پرونده برداشتم و شروع كردم به خوندنش.

نام و نام خانوادگي:.....

سن:15سال

.

.

.

جرم:...سرم گيج رفت.حالم يه جوري شد.ديگه نتونستم بخونم. بچه 15 ساله و این جرم؟ اسمشو چی باید گذاشت؟

قرار شد با سه تا از بچه ها حرف بزنيم.من و يكي ديگه از بچه ها با ميم حرف زديم.جرمش (يا بهتر بگم اشتباهش) كوچك بود ولي دليلش بزرگ.اقلا براي خودش.سؤالاي مختلفي ازش پرسيديم. معمولي جواب ميداد . شايد ميخواست غرورشو نشكنه. تا اينكه گفتم:بعد از آزاديت اولين كاري كه ميكني چيه؟اينو كه گفتم بغض كرد و گفت:"يه دسته گل براي مامانم ميخرم و ازش معذرت خواهي ميكنم "... راجع به محرم ازش پرسيدم،با بغض گفت كه دلش براي هيئتشون تنگ شده.

 آخر كار بهش گفتم:اگه حرف خاصي داري بگو.به چشمام نگاه كرد وگفت: "شما ميگيد كسي هست كه دست ماها روبگيره؟تا حالا كه دستمو پيش هر كي دراز كردم رد كرده."و به شدت گريه كرد.اونقد شديد كه شونه هاش ميلرزيد.يه جور استيصال تو چهره اش موج ميزد. يه لحظه احساس كردم تو مخمصه افتادم.حالا نوبت من بود كه بغض كنم.به خودم گفتم" آخه تو چرا اومدي؟ بقيه  كه ميان و ميبينن و ميشنون لابد ميتونن از پس اين مسئوليت بر بيان.لابد..."

بلند شديم. باهاش خدا حافظي كرديم واز سالن اومديم بيرون.فكرش يه لحظه از ذهنم دور نميشد. آخه اون جلو من گريه كرده بود!

بهر حالي كه بود از كانون زدم بيرون. دلمو جا گذاشته بودم ولي بجاش يه بار سنگين بدوشم گرفته بودم.

و حالا من موندم و يه آرزو، يه اميد...

آیا به این قضیه فکر کردیم که این بچه ها و خانواده هاشون با دیدن ما امیدوار میشن؟ چه کار باید بکنیم؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 20:5  توسط ابراهیم موسوی  | 

مراسم در روز تاسوعا ساعت ۳ در محل آمفی تئاتر کانون اصلاح و تربیت استان تهران برگزار شد. تا حدودی می دونستیم قراره چه اتفاقاتی بیفته، ولی استقبال مردم را نمی شد پیش بینی کرد و باید منتظر می موندیم. به هر حال روزی بود که همه جا مراسم و برنامه داشتند و ما هم داشتیم.

اول از همه با فرامرز و میلاد روبرو شدم. تو کانون وظیفه اون ها گرداندن سالن سینماست. برای مراسم هم باید اون ها همه چیز را جور می کردند. هر دو اشان ماندگارند و فکر نکنم به این زودی ها آزاد بشوند. شاید چند سال. شاید هم بیشتر.

مراسم شروع شد. قرائت قرآن و بعدش هم سرود ملی. بعد از اون مجری که از دوستان خودمان بود برنامه را شروع کرد.

شاید بخش متنوع امسال، گروه سرودی بود از بچه های خود کانون که ما به آن ها مددجو می گوییم. بعد از آن نوبت به یک دکلمه رسید. دکلمه معنا داری که آیدین خوند. اون هم فکر کنم حالا حالا ها باید بمونه. دکلمه ای که کلی تلنگر زد به جامعه. "... دور از مادر ... اگر شما همراه من بودید ..." گویا از بی توجهی جامعه ای که منجر به ناهنجاری اون ها شده بود گله می کرد.

بیانیه قرائت شد. بیانیه ای که همه را به تفکر دعوت می کرد. تفکری که از عزاداری صرف بسیار ارزشمند تره.

سپس نوبت به سخنرانی آقای میمندی نژاد رسید. این بار خیلی طولانی تر از همیشه بود . گویی هیچ نکته ای نباید از قلم می افتاد. بی پروا و رک. مراسم خرافه ای نتیجه اش می شه ناهنجاری ها. و این مددجو ها قربانی مستقیم و غیر مستقیم ناهنجاری ها شده اند و وظیفه ما بازگرداندن آن ها به سمت هنجارهاست.

در بخش آخر مراسم نوبت به روی سن آمدن تعدادی از مددجو ها و ایجاد یک گپ خودمانی رسید. مطالبی که توسط این نوجوانان مطرح می شد، برای حضار هم جالب بود. در مجموع گپ مفید و آموزنده ای را داشتند.

جمعیت مراسم خوب بود. ولی امید داریم روزی برسه که در سرتاسر ایران آرمان امام حسین که آزاد کردن بنده ها بود و آزادگی، در جامعه فریاد زده بشه و صرفا به یک عزاداری بسنده نشه.

 دانلود فایل صوتی مراسم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 15:32  توسط علیرضا کریمی  | 

 
انشاالله اين جمعه تاسوعا ،ساعت 3 برنامه همايش طفلان مسلم برگزار خواهد شد. مکان همايش، سالن آمفي تئاتر کانون اصلاح و تربيت واقع در شهر زيبا، شهران، خ کانون مي باشد.
 
زمان همايش: جمعه، تاسوعای حسينی،  ساعت 15
مكان: شهر زيبا، انتهاي بلوار آيت الله كاشاني، آمفي تئاتر كانون اصلاح و تربيت
تلفن ستاد اجرايي: 55154165
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 23:49  توسط معصومه حبيبيان  | 

معاویه پس از تسلط کامل بر محیط پهناور اسلام در نظر گرفت پسر جوان و نالایقش را ولیعهد کند و این خود هم بدعتی بود در محیط اسلامی که سابقه نداشت و هم بر سران اسلامی ناگوار بود.معاویه برای پیشرفت این مقصد شوم مرتکب بزرگترین جنایت شد؛ او با امپراطور روم که نیرومندترین دشمن خونین اسلام بود، به نفع یزید صلح کرد و پیشروی اسلام را در اروپا متوقف ساخت و برای تهیه یک طرفدار نیرومند که تاج و تخت یزید را پشتیبانی کند، حاضر شد باجی هم به دولت روم بپردازد.در محیط داخلی اسلام هم به هر قیمتی بود بیعت یزید را به مسلمانان تحمیل کرد.ولی از رجال و پیشوایان حجاز که مرجع احکام اسلامی بودند، بسیار نگران بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 20:6  توسط امین قلعه نوئی  | 

خوب دوستان، بالاخره محرم امسال هم شروع شد.نیت هامون رو بکنیم که به قول مرحوم دکتر شریعتی، کاری زینبی در پیش داریم!در این یکی دو پست (بر خلاف روال وبلاگ)، مطالبی تاریخی آوردم تا با شرایط و زمان و زمینه های قیام امام بهتر آشنا بشیم.

از این بین، وصیت نامه معاویه بسیار قابل توجهه. من که وقتی برای اولین بار خوندم، واقعاً لذت بردم! نکات و درس های زیادی از این وصیت می شه گرفت.از هوش و فراست و سیاست فوق العاده معاویه (ببینید امام علی و پسراش از دست این موجود چه کشیدند!)، آرایشات سیاسی و نظامی اون زمان، مقایسه بین وصیت معاویه با وصیت امام علی به امام حسن و خیلی چیزهای دیگه که به آدم های خبره ای احتیاج داره تا بتونه این بحث ها رو باز کنه.

البته این رو هم بگم که، اینکه یزید به این وصیت چقدر عمل کرد، جای حرف داره. اما چیزی که مسلمه، اینه که معاویه تمام زمینه چینی ها رو برای رسیدن یزید به قدرت انجام داد و از چیزی فروگذار نشد. ارزش خون امام حسین اینجا بیشتر معلوم میشه که تونسته جامعه مرده اون زمان رو تکون بده. نمونه اش رو در داستانی که از مردم مدینه نقل می کنند شاهدیم. که پس از شهادت امام، مردم مدینه گروهی رو برای تحقیق به شام فرستادند تا از اوضاع این خلیفه جوان جویا بشن. در برگشت این گروه، سرپرستشون جمله جالبی رو نقل می کنه. می گه: من همین قدر بگم که تا وقتی در شام بودیم، نگران بودیم که مبادا سنگی از آسمان بیاد و بر سرمون بیفته. از بس که گناه و فساد آنجا عیان انجام می شد. بعد هم خود این مرد به همراه دو پسرش به قیان توابین پیوست و هر سه نفر شهید شدند.

تمام این مسائل نشان از جو بسته اون زمانه و با توجه به این چیزها، بهتر می توانیم بفهیم که منظور امام حسین، از احیای دین جدم چه بود. البته نقش روشنگریهای امام سجاد و حضرت زینب رو نباید نادیده بگیریم که انشاءالله اگر فرصتی بود، به آن هم می پردازیم.

 

 

وصیت نامه معاویه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 20:5  توسط امین قلعه نوئی  | 

اول این که امروز به اتفاق چند تا از بچه ها به کانون اصلاح و تربیت رفتیم. البته معمولا روز ملاقات مناسب که پارسال می رفتیم، دوشنبه ها بود ولی امروز به علت پنجشنبه و نیمه تعطیل بودن، مجبور شدیم خودمان از روی لیست خام مورد انتخاب کنیم. در نهایت سه نفر مددجو برای صحبت آماده شدند که یک مورد با پرداخت ۴۰۰ هزار تومان و جلب رضایت ناپدری، و مورد دیگر که یک پسر بچه افغانی است با پرداخت مبلغی معین آزاد خواهند شد. موردی که خود ما با او صحبت کردیم، در شرف آزادی است و با مشکل اسکان مواجه است، به طوری که قاضی رای به اقامت در بهزیستی اهواز را داده ولی مددجو به دلیل عادت، بهزیستی تهران را ترجیح می دهد ...

اگر در وسط هفته مراجعه کنیم، می شود از اطلاعات مددکاران نیز کمک گرفت.

**************

بازتاب یک طرح معمولا در کیفیت برگزاری همایش نمود پیدا می کند. اگر فکر می کنید می شود برنامه ای متفاوت نسبت به پارسال طراحی و اجرا کرد، پیشنهاد دهید.

پارسال صحبت های مجری، خانم حبیبیان، متن خانم شه شناس، سخنرانی آقای امامی، سخنرانی آقای شارمین میمندی نژاد و در پایان روی سن رفتن چند تن از بچه های کانون و یک گپ دوستانه را داشتیم که با رضایت عموم مواجه شد.

به علاوه این که در زمان های خالی پخش موسیقی های مربوط به این ایام را نیز داشتیم.

اگر چیز متفاوتی به ذهنتان می رسد پیشنهاد دهید تا در زمان باقی مانده فراهم شود.

...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 18:33  توسط علیرضا کریمی  | 

خانم بيگ محمدي فارغ التحصيل رشته ي روانشناسي هستند، براي كار درسي دانشگاه به زندان رجايي شهر وارد شدند، در آن زمان با عنوان تحقيق "زنان همسر كش" وارد زندان شدند و به طور اتفاقي با دختري به نام مريم آشنا مي شود، بهترين موتور سوار زن ايراني، به دليل سرگذشت منحصر به فرد اين دختر، خانم بيگ محمدي مشتاق مي شوند كه كتاب سرگذشت زندگي او را چاپ كنند، پس از در ميان گذاشتن اين موضوع با مسئولين زندان، آنها هم علاقه مند مي شوند كه به عنوان انجام كار فرهنگي، براي چاپ اين كتاب براي وزارت اطلاعات با ايشان همكاري كنند (معرفي كتاب و قسمتي از زندگي مريم در نشريه طفلان آورده خواهد شد) ،اين بهانه اي شد كه از آن به بعد رفت و آمدهاي خانم بيگ محمدي به زندان رجايي شهر بسيار بيشتر شود و تجاربي كه از كار روي موارد بسيار خاص با مشكلات و معضلات پيچيده برايشان حاصل شده است چيزهايي ست كه به گفته ي خودشان فضا را بسيار متفاوت تر از آنچه در كتاب هاي درسي ست، نشان داده است.

فهم و درك اين موضوع كه يك قاتل هم انساني ست مانند همه ي ما و....

تجربه ي صحبت با زنان قاتل، زني كه با همه ي احساسات يك زن ايراني، كسي را به قتل مي رساند كه روزي همه زندگي او بوده است، آشنا شدن با مصيبت ها و اوج رنج هاي اين انسان ها و چيزهاي زياد ديگري از اين قبيل همان شروعي ست كه باعث شده اين همه تفاوت را در روش كار ايشان با بچه هاي كانون ببينيم

در ادامه ی مطلب خلاصه ي مصاحبه با ابشان در روز پنج شنبه 13/10/86 در كانون اصلاح و تربيت آورده شده است


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 12:14  توسط معصومه حبيبيان  | 

چي كار مي خوايم انجام بديم؟...

برنامه چيه؟...

هدف چيه؟...

خوب دوستان، براي طرح طفلان من به شخصه، آرزوهاي خودم رو مطرح مي كنم، حالا شما هر اسمي كه دوست داريد روش بذاريد: برنامه، هدف، چشم انداز...

اما من آرزوهام رو مطرح مي كنم، چيزايي كه توي اين مدت روش فكر كردم و آسيب سنجی كردم و به نظر خودم از آرزوهاي ديگه اي كه درمورد اين طرح داريم مفيدتر و اميدوار كننده تر هستن

اميدوارم اين آرزوها از نوع لَعَلَّ باشن، نه لَيتَ!

1)      تشكيل كادر تحقيقاتي از بچه هاي حقوق و مددكاري و رشته هاي مرتبت و كار روي معضلات قضايي در مورد كودكان، تهيه و تدوين پرسش و در نهايت برگزاري سمينار قوانين كودك

2)      تشكيل گروه امدادي (يا حالا يه اسم بهتر) براي انجام طرح هاي روانشناسي مدرن بر روي كودكان اصلاح و تربيت با متدهاي كلاس رهيافت ، تشكيل يك تيم آموزش ديده و پيگير (اين آرزو از وقتي با خانم بيگ محمدي آشنا شدم خيلي جدي شده، مصاحبه با ايشون رو در پست بعد ميارم)

3)      تشكيل يك تيم مطالعاتي براي كار بر روي مباحث مربوط به عاشورا با نگاهي نوين ، به طور مداوم در طول سال و نشر دستاوردها با وبلاگ يا نشريه يا هردو!

4)      برگزاري مراسم دعا در منزل خانواده هاي كودكان و نوجوانان كانون (اهدافي كه بر روي خانواده ها داريم از اين طريق پيگيري شود، با مشاركت خيرين)

5)      طرح فاطيما، براي دختران كانون اصلاح و تربيت

 

البته شايد هر كدوم از اين موارد نياز به توضيح داشته باشه و طبيعتا مي شه مواردي رو هم اضافه كرد، اما كليت آرزوهايي كه تو ذهن منه اينهاست!

ممنون كه خونديد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 9:54  توسط معصومه حبيبيان  | 

 (خدایا! امام حسین) خون خود را در راه تو نثار کرد، تا بندگانت  را  از نادانی و سرگشتگی و گمراهی نجات بخشد.                                      

                                                          (فرازی از زیارت اربعین)

 

«چرا در راه خدا و در راه نجات مردان و زنان و کودکان مستضعفی جهاد نمی کنید که می گویند: پروردگارار! ما را از این آبادی که حاکمانش ستمگرند، بیرون آور و از سوی خود برای ما سرپرست  و یاوری قرار بده»

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 5:45  توسط امین قلعه نوئی  | 

تا بنده‏اى از بندگان ما را يافتند كه از جانب خود به او رحمتى عطا كرده و از نزد خود بدو دانشى آموخته بوديم (۶۵)موسى به او گفت آيا تو را به شرط اينكه از بينشى كه آموخته شده‏اى به من ياد دهى پيروى كنم(۶۶)....

آیات ۶۵ تا ۸۲ سوره ی کهف را ببینید


داستان موسي و خضر هميشه يادآور اين است كه صبر نكردن و عجول بودن ممكن است انسان را از دريافت حقايق باز دارد، اما اگر نيك بنگريم، نكته ي ديگري نيز در اين داستان زيباي قرآني نهفته است...

[لطفا "ادامه مطلب" را بخوانید]


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 10:56  توسط معصومه حبيبيان  | 

اذان می گفت...

"اشهد ان محمد رسول الله"

یادم آمد که محمد گفت: "به مـن ايمان نياورده كسـى كه سير بخـوابـد و همسايه اش گرسنه باشـد، و اهل يك آبادى كه شب را بگذرانند و در ميان ايشان گرسنه اى باشد، خـداوند در روز قيامت به آنها نظر رحمت نيفكند"

امت اسلام، پیروان محمد آسوده می خوابد وقتی در آبادی ها بی شمار گرسنه دارد! آسوده ایم زمانیکه نه "همسایه مان" بلکه "همسایگانمان" گرسنه اند! چگونه خود را پیرو محمد می دانیم؟

"اشهد ان علی ولی الله"

یاد حرف علی افتادم: "به دنياپرستي روي نياوريد گرچه به سراغ شما آيد و بر آنچه از دنيا از دست مي دهيد اندوهناك مباشيد. حق را بگوييد و براي پاداش الهي عمل كنيد و دشمن ستمگر و ياور ستمديده باشيد." او گفت: "خدا را ! خدا را ! درباره ي يتيمان مبادا آنان گاهي سير و گاهي گرسنه بمانند و حقوقشان ضايع گردد."

یتیمان شهر ما گاه گرسنه و گاه سیر نمی مانند. مدتهاست که یتیمان شهر همیشه گرسنه می مانند!

حق را بگوییم! از اسلام نامش و از عدالت ادعایش را داریم! حق را بگوییم حتی اگر به زیانمان باشد! به محمد ایمان نیاوردیم! از علی جنگیدن را آموختیم، عدالت را نیاموختیم! جنگیدیم برای نفسمان!

موذن همچنان اذان می گفت و مردم آماده نماز می شدند. همه با احترام به صدای اذان گوش می دادند، ولی هیچ کس به چیزهایی می شنید ذره ای فکر نکرد. همه فراموش کرده اند که " ساعتی اندیشیدن برتر از عبادت هفتاد سال است"...

پاوبلاگی: این اولین نوشته من توی یک وبلاگ گروهی از این نوع بود...

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 14:25  توسط فرزاد آب روشن  | 

مي گويند 3 سال بيشتر نداشت...

پدر بسيار او را دوست داشت و او نيز...

مي گويند او دوران ها گذرانده از محشر تا خرابات شام ، كودكي كه به اندازه ي يك پير رنج را تجربه كرد...

گويند حسين(ع) در روز تاسوعا و شب عاشورا خارهاي كنار چادرها را جمع مي كرد تا خار بر پاي دردانه اش نرود.

گويند ظالمان گوشواره از گوش رقيه(س) كشيده اند...

گفتند براي آن بي خدايان به جا مانده از جهل و جاهليت، سيلي بر صورت كودك نواختن روا بود و نان از دهان رقيه كشيدن رسمشان، آب كه جاي خود دارد...

گفتند شاميان آوارگي رقيه(س) را ديدند و  با شادي و هل هله كنان از او استقبال كردند!

گفتند رقيه احترام و سپس انزجار را ديده بود

گفتند رقيه(س) خانه و سپس ويرانه را ديده بود

گفتند رقيه(س) قبل از مرگ حسين را ديده بود...

آري! اما...

 

[لطفا ادامه مطلب را بخوانید]


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 1:45  توسط مجتبی حاجی قاسمی  | 

می خوای چه کار کنی ؟

می خوام دنیا را تکون بدم! می شه ؟ سخته شاید !

باشه. می خوام کشورم را درست کنم ! می شه ؟ سخته هنوز !

می خوام شهرم ... محله ام ... کوچه ام

می خوام از اطراف خودم، اصلا از خودم شروع کنم !

...

من خودم را اصلاح کردم ...ما کوچه امان را ...ما محله امان را ... ما شهرمان را... ما کشورمان را...

ما دنیا را اصلاح می کنیم.

به همین راحتی ؟

من گفتم راحته ؟!!!!!!

امام حسین! حالا راضی هستی؟!

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 13:35  توسط علیرضا کریمی  | 

بخشي از كتاب آفتاب در حجاب (شرح حال حضرت زينب(س) در روز عاشورا- نوشته ي سيد مهدي شجاعي)

صبور بايد بود...

اما اكنون فقط اين آغوش امام است كه جان مي دهد براي گريستن و خواهر آن قدر گريه مي كند كه از هوش مي رود و برادر را نگران هستي خويش مي كند و خواهر با گوش جان مي شنود كه:

آرام باش خواهرم!... صبوري كن تمام دلم!!

مرگ،‌سرنوشت محتوم اهل زمين است. حتي آسمانيان هم مي ميرند. بقا و قرار فقط از آن خداست و جز خدا نيست كسي زنده بماند. اوست كه مي آفريند، مي ميراند و دوباره زنده مي كند،‌حيات مي بخشد و بر مي انگيزد.

جد من برتر بود، زندگي را بدرود گفت. پدرم كه از من بهتر بود، با دنيا وداع كرد.

مادرم و برادرم كه از من بهتر بودند، رخت خويش از اين ورطه بيرون كشيدند. صبور بايد بود، شكيبايي بايد ورزيد، حلم بايد داشت...

راضي باش به رضاي خدا

امام اگر بگذارد، حرف هاي خواهر با او تمامي ندارد. سر خواهر را بر سينه مي فشارد و داروي تلخ صبر را جرعه جرعه در كامش مي ريزد:

خواهرم! روشني چشمم! گرمي دلم!

مبادا بي تابي كني!

مبادا روي بخراشي!

مبادا گريبان چاك كني!

استوار صبر از استقامت توست؛

حلم در كلاس تو درس مي خواند؛

بردباري در محضر تو تلمذ مي كند؛

شكيبايي در دست هاي تو پرورش مي يابد؛

تسليم و رضا دو كودكند كه از دامان تو زاده مي شوند و جهان پس از تو را سرمشق تعبّد مي دهند؛ راضي باش به رضاي خدا كه بي رضاي تو اين كار ممكن نمي شود.

نماز شب

راستي نكند كه فردا در گيرودار معركه، همين سپاه اندك نيز برادرت را تنها بگذارند؟ نكند خيانتي كه پشت پدر را شكست، دل فرزند را هم بشكند؟ مگر همين چند صباح پيش نبود كه معاويه فرماندهان و نزديكان سپاه برادرت مجتبي را يكي يكي خريد و او را تنها و بي ياور ناچار به عقب نشيني و سكوت كرد؟ اين را بايد به حسين بگويي.

خوب است در ميانه ي نمازها سري به حسين(ع) بزني، هم ديداري تازه كني و هم اين نكته را به خاطر نازنينش بياوري. اما نه! انگار اين بوي حسين(ع) است، اين صداي گام هاي حسين(ع) است كه به خيمه ي تو نزديك مي شود و اين دست اوست كه يال خيمه را كنار مي زند و تبسم شيرينش از پس پرده طلوع مي كند. هميشه همينطور بوده است. هربار دلت هواي او كرده، او در ظهور پيش قدم شده و حيرت را هم بر اشتياق و تمنا و شيدايي ات افزوده. تمام قد پيش پاي او برمي خيزي و او را بر سجاده ات مي نشاني. مي خواهي تمام تار و پود سجاده از بوي حضور او آكنده شود.

مي گويد:

و تو بر دلت مي گذرد: چه جاي فراموشي برادر؟ مگر جز تو قبله ي ديگري هم هست؟ مگر زيستن بي ياد تو معنا دارد؟ مگر زندگي بي حضور خاطره ات ممكن است؟

نماز، نماز، نماز...

چه شبي است امشب زينب

عرش تا بدين پايه فرود آمده است يا زمين زير پاي تو تا جايگاه اوج گرفته است؟

حسين(ع)، اين خطه را با خود تا عرش بالا برده است يا عرش به زير پيكر حسين(ع) بال گسترده است؟

اَلرحمن عَلي العَرش استَوي

اين جا كربلاست يا عرش خداست؟!

اگر چه خسته و شكسته اي زينب!

اما نمازت را ايستاده بخوان!

پيش روي خدا منشين!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 20:19  توسط ابراهیم موسوی  | 

«لطفاً قبل از خواندن هر پستي در اين وبلاگ، اين مطلب را بخوانيد»:

 

خطبه ي امام حسين(ع) ، سال آخر زندگي معاويه (يكسال قبل از واقعه ي كربلا)، در جمع بزرگان مدينه:

 

هان ای مردم!عبرت بگیرید و پند بیاموزید از آنچه خدا اولیاء خود را با مذمت و سرزنش علماء ((یهود)) پند داده است.آنجا که می فرماید:

چرا خداشناسان و احبار آنها را از ناسزاگفتن و حرام خوردنشان منع نمی کنند.( مائده آیه 62)

 باز می فرماید:آنانکه به کفر گرائیدند از اولاد اسرائیل لعنت شده اند و چه بد بود اعمالی که انجام می دادند. وچرا این چنین خدا آنان را سرزنش می کند؟ برای اینکه آنان ستمگران را می دیدند که چگونه ستم روا می دارند و فساد بر می انگیزند، ولی آنان را از این اعمال نهی نمی کردند تا توسط ستمگران، به نوائی برسند و از گزند آنان در امان  باشند؛ در حالیکه خداوند می فرماید:

از مردم نهراسید و فقط از من بیمناک باشید(مائده 44)

باز هم می فرماید: مردان و زنان مومن، دوستداران یکدیگرند. بمعروف امر می کنند و از منکر باز می دارند.( بقره71)

خداوند در این آیه،((امر به معروف و نهی از منکر )) را اولین فریضه قرار داد؛ زیرا اگر به انجام این فریضه اقدام گردد، تمام فرائض، چه آسان و چه دشوار،عملی می شود.علاوه بر این((امر به معروف و نهی از منکر)) دعوت کردن به اسلام است؛ همگام با طرد ستمگریها و مخالفت با ستمگران،و دعوت کردن به تقسیم بیت المال و غنائم  و گرفتن مالیات ها از عوامل آن و پرداختن آن به موارد حقیقی شان است.

شما ای بزرگان که درعلم ودانش پرآوازه اید! ودرخیرونیکی زبانزد دیگران ! ودرنصیحت وپند دادن شهره ی این وآنید!؛بخاطرخدا،دردل مردم عظمت و شکوه دارید. افراد قوی و نیرومند شما را به حسا ب می آورند؛ وضعیف و ناتوانان، شما را گرامی و محترم می شمارند،کسان خود را بر شما ایثار می کنند که هیچ برتری بر آنها ندارید؛ وقتی خواسته هایشان برآورده نمی شود از شما شفاعت می جویند وشما باشکوه پادشاهان و عظمت بزرگان در میان آنان راه می روید.

آیا اینهمه برای این نیست که مردم امیدوارند که شما به احیاء حقوق خداوند قیام کنید؛ لیکن شما در بیشترین موارد، از اداء حق الهی کوتاهی کردید و حقوق ائمه را سبک شمردید، حق ضعیفان را پایمال نمودید.

شما آنچه حق خود تصورمی کردید، به ناروا گرفتید ولی در راه خدا نه مالی بخشش کردید،  نه جانتان را به مخاطره انداختید و نه از اقوام و خویشانتان برای رضای خدا بریدید.

وه چه پرروئی با این اعمال زشت، بهشت خدا و همجواری پیامبران او را آرزو دارید؛ و می خواهید از عذاب الهی در امان باشید. ای کسانیکه چنین آرزو از خدا دارید؛ می ترسم بر شما عذابی از عذابهای خدا نازل  گردد.زیرا شما در پرتو عنایت خدا،به مقامی رسیدید که بر دیگران برتری پیدا کردید.چه بسیارند کسانیکه مورد احترام مردم نیستند ولی شما به خاطر خدا،در میان بندگانش احترام دارید.شما می بینید پیمانهای الهی درهم شکسته می شود، ولی هیچ دم نمی زنید؛ و به هراس نمی افتید. برای درهم شکستن بعضی از پیمانهای پدرانتان ناله سر میدهید ، لیکن شکستن تعهدات و پیمانهای رسول خدا را نادیده میگیرید.کورها، لال ها وفلج ها در شهرها بی سرپرست مانده اند و شما نه رحمی بر آنان می کنید و نه عملی را که در خورشأن خودتان باشد، در مورد آنان انجام می دهید؛ و یا قصد انجام آنرا دارید. فقط با چاپلوسی و تملق پیش ستمگران رفاه و آسایش خویش را می جوئید.

خدا دستور فرموده است: از این اعمال پلید جلوگیری شود؛ ولی شما از آن غافلید، و شما مصیبت بارترین مردم هستید.زیرا از مسئولیت عالمانه و آگاهانه خود دست کشیدید.((زمام امور واجراء احکام باید بدست علماء الهی باشد که در رعایت حلال و حرام خدا امین هستند)) ولی این مقام و منزلت از شما سلب شده است؛ چرا که از محور حق پراکنده شدید؛ و با وجود دلائل روشن، در سنت پیامبراختلاف کردید. اگر با رنجها و آزارها ،شکیبائی داشتید و سختیهای راه خدا را تحمل می کردید، اجرا امور دین خدا بدست شما می افتاد؛ لیکن شما ستمگران را در مقام و منزلت خود، جایگزین ساختید و امور دین خدا را بدست آنان سپردید؛ و آنان به اشتباه عمل می کنند و در شهوات خود گام بر میدارند.(می دانید چرا ستمگران بر امور مسلط شدند؟)چون شما از مرگ فرار کردید،عاشقانه به زندگی گذرا دل نهادید.(در پی این وابستگی) شما ضعیفان و بی نوایان را، بدست ستمگران سپردید تا برخی را، برده و مقهور خود ساختند و برخی را برای لقمه نانی بیچاره و ناتوان کردند. ستمگران، در ملک خدا، طبق میل و خواسته خود گام بر می دارند؛ و با تمایلات خود، راه پستی و مذمت را هموارتر می سازند.از اشرار و دون فطرتان پیروی می کنند و جسورانه در مقابل خدای متعال می ایستند. در هر شهری بر فراز منبر گوینده ای دارند که فریاد می زند و با صدای بلند سخن می گوید. زمین در تسلط کامل آنان است و دستشان از هر جهت باز و گشوده. مردم بردگان آنانند بدانگونه که هر دستی برسرآنان کوبیده شود قادربه دفاع نیستند. گروهی ازاین جباران کینه توز، سخت بربی نوایان چیره گشته اند و گروهی فرمانروایانی هستند که نه خدا رامی شناسند ونه به روزمعاد عقیده دارند.عجبا..! وچراتعجب نکنم؟! که زمین را،مردی حیله گر و مکار وفردی تیره روزتصرف کرده وبارمسئولیت مومنین را کسی بدوش کشیده که هرگز به آنان رحم نمیکند.خدا دراین نزاعی که بین ما و او درگرفته، بهترین حاکم است ودر نبرد ما با او قضاوت خواهد کرد.

 خداوندا... تو خود میدانی عملکرد ما، نه برای آن است که به ریاست وسلطنت دست یابیم ویا از روی دشمنی و کینه توزی، سخن بگوئیم؛ لیکن (پیکارما برای ا ین است که) پرچم آئین ترا برافرشته گردانیم و بلاد بندگان ترا، آبادسازیم وبه ستمدیدگان ازبندگان تو،امنیت بخشیم؛ واحکام وسنن وفرایض ترا(درجامعه) پیاده کنیم. وشما اگر ما را یاری و پشتیبانی نکنید، ستمگران بر شما چیره می شوند و در خاموش کردن نور پیامبرتان می کوشند.ولی بدانید خداوند ما را کفایت خواهد کرد و اتکای ما بر اوست و در مسیر او گام برخواهیم داشت؛ و به سوی او باز خواهیم گشت.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 13:9  توسط معصومه حبيبيان  | 

این پست توسط خانم باقری در وبلاگ طفلان مسلم قرار داده شده بود

می توانید برای شروع مطالعه از این کتاب ها استفاده کنید:

۱- مرثیه ای که ناسروده ماند  ِ پرویز خرسند

۲- اولین مقتل سالار شهیدان : ترجمه و متن کامل مقتل الحسین علیله السلام ابومخنف ِ  محمد علی موسوی جزایری

۳-فلسفه عزاداری سیدالشهدا یا سخنرانیهای راشد در دهه محرم در رادیو ایران ِ  حسینعلی راشد

۴- شهادت ِ  علی شریعتی

۵- شهیدان راه حق  ِ جرجی زیدان

۶- مقتل الحسین یا اولین تاریخ شیعه از واقعه کربلا و قیام مختار  ِ ابو مخنف

۷- گفتار عاشورا  ِ محمد ابراهیم آیتی

۸- امام حسین علیه السلام و ایران ِ  کورت فریشلر

۹- ارزیابی انقلاب حسین علیه السلام از دیدگاه جدید ِ محمد مهدی شمس الدین

۱۰- بررسی تاریخ عاشورا : این کتاب مجموعه سخنرانیهای مرحوم محمد ابراهیم آیتی در رادیو ایران است

۱۱- امام حسین (ع) شهید فرهنگ پیشرو انسانیت  ِ محمد تقی جعفری

۱۲- پیام های عاشورا  ِ جواد محدثی

۱۳- فرهنگ جامع سخنان امام حسین (ع) : ترجمه کتاب "موسوعه کلمات الامام حسین(ع)"

۱۴- انصار الحسین  ِ محمد مهدی شمس الدین

۱۵- حر : انسانی در انتخاب " فاجعه" یا " فلاح"   ِ علی شریعتی

۱۶- ۷۲ پرسش پیرامون حماسه کربلا ِ خسرو تقدسی نیا

۱۷- بلاغه الحسین (ع) : شامل ۳ بخش خطبه ها و نامه ها و کلمات قصار  ِ مصطفی موسوی

۱۸- قصه کربلا به ضمیه قصه انتقام ِ علی نظری منفرد

۱۹- تفسیر تاریخ سرخ : بررسی انتقادی تاریخ نهضت حسینی  ِ محمد جواد صاحبی

۲۰- بیدارترین سپیده : نگاهی گذرا به زندگانی حضرت امام حسین (ع)  ِ سعید آل رسول

۲۱- عاشورا : مظلومیتی مضاعف - محمد رضا حکیمی

۲۲- در کربلا چه گذشت : ترجمه نفس المهوم  ِ عباس قمی

۲۳- پس از ۵۰سال پژوهشی تازه پیرامون قیام حسین (ع) ِ جعفر شهیدی

۲۴- یک شب و روز عاشورا ِ خلیل کمره ای

۲۵- نهضت حسینی عزت حسینی ِ مصطفی دلشاد تهرانی

۲۶- بررسی و تحقیق پیرامون نهضت حسینی  ِ علی فرحی

۲۷- همراه با آل علی (ع) از عاشورا تا اربعین  ِ حشمت الله قنبری همدانی

۲۸- درسی که حسین به انسانها آموخت : یک بررسی تحقیقی و جامع درباره اصیل ترین انقلابهای خونین جهان ِ عبدالکریم هاشمی نژاد

۲۹- پیشوای شهیدان ِ سید رضا صدر

۳۰- تقویم شیعه ِ عبدالحسین نیشابوری

۳۱- یادنامه شهیدان حماسه عاشورا  ِ مولف دفتر هماهنگی وبرنامه ریزی امور فرهنگی

۳۲- فاجعه کربلا ِ جرجی زیدان

۳۳- کربلا یا گلزار حسینی از نظر تاریخی و جغرافیایی و مذهبی و اقتصادی ِ محمد تقی شهرستانی

۳۴- عاشورا ِ  نویسنده علی صاد

۳۵- انقلاب عاشورا  ِ عطاء الله مهاجرانی

۳۶- حماسه حسینی  ِ مرتضی مطهری

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 13:5  توسط معصومه حبيبيان  | 

 این وبلاگ برای بحث و بررسی پیرامون مباحث مربوط به عاشورا، بررسي اهداف اصلي قیام امام حسين(ع) و کارکردهای اجتماعی زنده نگاهداشتن ياد و انديشه ي عاشورايي و در كل موضوعاتي در اين راستا، راه اندازي شده است.

بخش هاي: پست مطلب جديد، پيوندهاي روزانه و تعريف موضوعات جديد براي مطالب،‌براي همه ي اعضاقابل استفاده است.

به تدريج گزيده اي از مباحث مطرح شده توسط اعضاي وبلاگ طفلان مسلم،‌در سال گذشته در وبلاگ قرار داده خواهد شد.

با تشكر فراوان از اينكه قبول همكاري كرديد، با آرزوي عنايت هاي حضرت حق

موفق باشيد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 12:53  توسط معصومه حبيبيان  | 

بسم الله الرحمن الرحيم

هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ «23» هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْمَاء الْحُسْنَى يُسَبِّحُ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ «24» 

اوست‏خدايى كه جز او معبودى نيست همان فرمانرواى پاك سلامت[بخش و] مؤمن، نگهبان عزيز جبار [و] متكبر [است] پاك است‏خدا از آنچه [با او] شريك مى‏گردانند

اوست‏خداى خالق نوساز صورتگر [كه] بهترين نامها [و صفات] از آن اوست آنچه در آسمانها و زمين است [جمله] تسبيح او مى‏گويند و او عزيز حكيم است

(سوره حشر)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 12:10  توسط